حُبّ
#حب 🌚🤍 ᴍᴏᴏʜʜᴇʙ #داستاندستها
مرا تا جان بود جانان تو باشی ز جان خوش تر چه باشد آن تو باشی... (:🫀◝
.............
به یه نقطه زُل نزن
پاهاتو تکون نده
پوست لبتم نکن
میگذره، همه چی درست میشه.(:🌱
#برایخودت
با دریا قراری دارم. میخواهم برایش نامه ای ببرم و به او خبر بدهم که من هم روزی از میان اب های ان با کشتی ام عبور خواهم کرد. رقص ماهی های کوچک و بزرگ و عروس های دریایی که در ان زندگی میکنند را خواهم دید. همان ها که بابا میگفت شب ها ازشان نور در می اید و تمام اب را روشن میکند.
یک روز از کنار تمام ان صخره های بزرگ، از میان هرجایی که قبلا بابا رد شده، عبور خواهم کرد.
"پشت دریاها"| #داستان
- به قولِ استاد شهریار :
من به بند تو اسیرم تو زِ من بیخبری؟
آفرین ، معرفت این است که زِ من میگذری :)))