eitaa logo
ماه بوک | mah book
3.2هزار دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
1.2هزار ویدیو
2 فایل
‌ هرچـے طوفآن زندگیـت بزرگـ تر باشه، رنگیـڹ کمونِ بعدش قشنگ تره🌱🤍 من اینجام✨🔗؛ @admin_mahtab_0 بخش خدمات💘؛ @Advertisingggggggg
مشاهده در ایتا
دانلود
بچه ها کانال میزنین کلش رو از روی من اصکی میرید و از ویدیو هایی که ادیت کردم کپی میکنید؟ باید بگم من راضی نیستم تا اینجا به خاطر شما لینک روی ویدیو ها نزاشتم ولی از این به بعد میزارم
22.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
Iranian girl forever ❤️‍🔥🇮🇷 𝐣σ𝐈Ň 🍒↳ @Moonlight_moon
ماه بوک | mah book
بچه ها کانال میزنین کلش رو از روی من اصکی میرید و از ویدیو هایی که ادیت کردم کپی میکنید؟ باید بگم من
حاجیا ناموسا مجبورین چنل بزنین اصکی برین؟خب تیک تاک و پینترست نصب کنین محتواهاتونو از اونجا دانلود کنین
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نمیدونم شما از وینی و رفیقاش بدتون میاد یا چی ولی من هنوزم فراموششون نکردم و دوسشون دارم 🤍🥲 𝐣σ𝐈Ň 🍒↳ @Moonlight_moon
13M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چشمو دلم روشن این چه یاریه😂😂 𝐣σ𝐈Ň 🍒↳ @Moonlight_moon
ساعت از ۱۰ شب گذشته بود و باران به شدت می‌بارید. در حالی که منتظر او بودم، ریخته‌های باران به چهره‌ام می‌خورد. ناگهان ماشین از پشت به من نزدیک شد و حسی از امید در من جوانه زد. او بود. سوار شدم و بی‌صبرانه منتظر بودم تا صحبت کند، اما سکوت فضای ماشین را پر کرده بود. مثل اینکه باران بر روی شیشه‌ها به نواختن درآمده بود. او شروع کرد به صحبت؛«زیر باران، زیباتر می‌شوی.» این جمله را با لحن عمیق و دلنشین بیان کرد.«از ساعت ۹ اینجا بودم و من می‌دانستم که بارا را دوست داری و به این زودی اینجا را ترک نمی‌کنی» در حین رسیدن به مقصد، دستانش را در دستانم گرفت. احساس گرما و امنیتی عمیق را در دلم حس کردم. چهره‌اش مانند یک تابش نور در شب بارانی می‌درخشید؛ چشمانش عمیق و پر از احساس بودند، مانند دو چشمه زلال در دل جنگل. لبخندی که بر لب داشت، مانند باران ملایمی بود که دنیا را تازه می‌کند. دستانش گرم و مطمئن بودند، در حالی که دستان من سرد می‌افتادند. او با صدایی ملایم گفت:«از وقتی تو را دیدم، خوشبختی را احساس کردم.» این جملات، باران را به آهنگ عشق تبدیل کرد و من را به دنیایی از احساسات و خیالات برد. #m.k