گفت خواب در چشمهایت بود اما تو بیدار نشسته بودی! چرا؟
گفت من سعی میکردم بخوابم اما...
هی یادم افتاد...
یادم افتاد...
یادم افتاد...
چه حوصلهای دارین برا بحث
به قول محمود درویش:
همین تو را بس که من دیگر
تو را آنطور که میدیدم نمیبینم
دلم در دست او گیر است، خودم از دست او دلگیر
عجب دنیای بیرحمی، دلم گیر است و دلگیرم!