ماه من
😭💔 قفلی
دیروز یکی از رفقام، رفیقش رو از دست داده بود...
اونم مثل تو جوون بود، پر از نفس و رویا، اما حالا خاموش شده بود.
کنار خاکش ایستاده بود، بغضی که مثل کوهی سنگین روی سینهاش بود،
استوری گذاشته بود و این بغض، فقط گوشهای از درد بیپایانش بود.
رفتم تا آرومش کنم، اما یهو همه چیز توی چشمم تار شد،
یاد خودم افتادم، یاد تو… وقتی تو رفتی و همه چیز فرو ریخت.
یاد روزی که مرگ، نه فقط یک لحظه، بلکه سالهاست که دنیای من رو تاریک کرده.
میخواستم بگم: «میگذره، فراموش میکنی، زندگی ادامه داره…»
اما صدای این حرفها مثل خنجر توی قلبم فرو میرفت.
چون خودم هنوز بعد این همه سال،
زخم نبودنت عمیقتر از هر چیزی است که میشد تصور کرد،
داغی که هر روز تازهتر میشود و سنگینیاش تحملناپذیر است.
مرگ حقه، اما این غم، این جای خالی،
برامون مثل باریست که هیچوقت سبک نمیشود،
و حتی نفس کشیدن با این درد،
مثل راه رفتن روی تیغ است…
غمت برامون خیلی سنگینه...
سنگینیاش تمام لحظهها را میشکند،
و هیچ چیز جای خالیت را پر نمیکند، هیچوقت...💔😭
#دلی
ماه من
هی پسره خورشیدت رو به یه شمع نفروش..
لیاقتِ خورشیدُ نداشت و رفت پیِ شمع.. چیزی نمونده به اون روزی که بالش با همون شمع بسوزه
درسته که چشمام ضعیف شده و کلماتو از نزدیک نمیبینم ولی هنوزم احمقا رو از دور تشخیص میدم..