ماه من
وقتی رفیقی ک همیشه باهم می امدیم هيئت حالا ی شهر دیگس ؛)))
ممنون که به یادم بودی
با زنگی که بهم زدی خیلی حالم عوض شد، یاد شبایی که با هم هیئت بودیم، گریه هاش، سینه زنی هاش، چایی های هیئتی... 💔
ان شاالله به همین زودیا میام اصفهان با هم میریم هیئت
انگور ها تمام شده
از گورها شراب می گیرم؛
گذشته را می نوشم
و آنکه با زمان مست می کند
هر چه از گذشته ها بگوید
آینده است!
ماه من
من باغ زمستان زده دارم تو نداری من خرمن طوفان زده دارم تو نداری
من عهد نوشتم تو نه دیدی و نه بستی
من دست به قرآن زده دارم تو نداری