ماه من
📪 پیام جدید میدونی مشگل ما اونجایی بود ک تو با رفیقت و داداشش و رفیقش رفتی گلستان شهدا... و تو همچ
من قهر ؟؟
بچم ؟
مشکل ما از اونجا نبود
من باغ زمستان زده دارم تو نداری
من خرمن طوفان زده دارم تو نداری
از خاطره ی سبز بهشتی که فرو ریخت
یک میوه ی دندان زده دارم تو نداری
"داش آکلم" و تنگ دلی درد نشان را
بر صخره ی "مرجان" زده دارم تو نداری
من عهد نوشتم تو نه دیدی و نه بستی
من دست به قرآن زده دارم تو نداری
"گر همسفر عشق شدی"را که شنیدی؟
من اسب به میدان زده دارم تو نداری
من اینهمه گفتم و تو یک جمله نوشتی:
((من سرمه به مژگان زده دارم تو نداری ))