مرا از چشم ها انداخت خوبی های بی حدم
که دل را میزند چیزی که بی اندازه شیرین است...
چه دنیای عجیبی است!
من اصلا کاری به کار هیچکس ندارم اما؛ همین بی آزار بودن من و با خودم بودن باعث میشود که همه درباره ام کنجکاو شوند؛
حرف بسیار است، اما فرق دارد شعر من!
شرح حال یک جوانِ پیر، چیز دیگریست...
And she will continue to smile,
no matter how hurt she is>>>
و او به لبخند زدن ادامه خواهد داد و مهم نیست که چقدر صدمه دیده باشه...
کسی نخواهد دانست که زیر هجوم افکار،
چگونه هر تکهام به گوشهای از این اتاق افتاد
و صبح بی آنکه همراه داشته باشم،
خود را با زجر جمع کردم و ادامه دادم...