به کسی که با تو هرشب همه شوق ِگفتوگو بود؛ چه رسیده است کامشب سر گفتوگو ندارد؟
- گیرم که به هر حال مرا برده ای از یاد ،
یک ذره دلت تنگ نشده خانهات اباد ؟
درد یعنی شعر بگویم بهر دلتنگی ِتو ؛ تو ندانیو بخوانی ، بهر دلتنگی ِاو .
چگونه میتوانم باد را مقصر بدانم،
وقتی کسی که پنجره را باز گذاشت، من بودم؟
او نگفت دوستم دارد ولی با بدنی پر از زخم به نجاتم آمد.. در حالی که من در دریاچهی نمک غرق میشدم.