eitaa logo
مُطهّره 📚_🇮🇷
17 دنبال‌کننده
80 عکس
2 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
چشم ها و چشمه ها خشک اند روشنی ها محو در تاریکی دلتنگ ، همچنان که نام ها در ننگ ! هرچه پیرامون ما غرق تباهی شد . آه باران ، ای امید جان بیماران ! بر پلیدی ها - که ما عمریست در گرداب آن غرقیم - آیا چیره خواهی شد ؟ _ فریدون مشیری
مُطهّره 📚_🇮🇷
تو را من چشم در راهم ؛ شباهنگام که میگیرند در شاخ تلاجَن، سایه ها رنگ سیاهی وزان دل خستگانت راست
شبا هنگام ، در آن دم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند ، در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام گَرَم یاد آوری نه ، من از یادت نمیکاهم! تو را من چشم در راهم..
هدایت شده از امیر اسدی
تا فهمید که تصمیم آنها برای جنگ با حسین‌علیه‌السلام جدی است! نزد عمرسعد رفت و به او گفت: تو واقعا میخواهی با این مرد بجنگی؟! گفت: آری؛ به خدا قسم، چنان جنگی بکنم که کمترین اثر آن افتادن سرها و بریدن دست‌ها باشد! این را که شنید، عمر سعد را ترک کرد، و در حالی که‌ می‌لرزید، کم کم به سپاه امام نزدیک میشد. یکی از لشکریان عمرسعد رو به او گفت: ای حُر؛ اگر از من می‌پرسیدند شجاع‌ترین مرد کوفه کیست، از نام تو نمی‌گذشتم؛ چرا اینطور به خود می‌لرزی؟! فرمود: به راستی که خود را میان بهشت و جهنم می‌بینم. و به خدا سوگند اگر تکه‌ تکه شوم و مرا با آتش بسوزانند، من جز بهشت چیز دیگری را انتخاب نخواهم کرد... مفیدالارشاد،ج۲،ص۱۰۰و۱۰۱
دل دل مکن ای حر ریاحی اگر در دل خود غرق گناهی اگر مانده به روی تو سیاهی برو سوی حسین شاه الهی
دیشب دعـا کـردم کـه پیش ما بیایی  آخـر تـو نـه حـر یزیــدی حـر مـایی 
ارادتی که ز عمق دلش به زهرا داشت عزیز فاطمه را در نگاه می آمد بدون جذبه ی مولا به قهقرا می رفت اسیر او شد و خواهی نخواه می آمد
خانه ام ابری ست اما ابر بارانش گرفته ست در خیال روز های روشنم کز دست رفتندم، من به روی آفتابم میبرم در ساحت دریا نظاره و همه دنیا خراب و خرد از باد است و به ره ، نِی زن که دایم مینوازد نِی ، در این دنیای ابر اندوه راه خود را دارد اندر پیش .. _ نیما یوشیج
غفلت کائنات را جنبش سایه ها همه سجده به کاخ کبریا خواه نخواه کردنست از غم خود بپرس کو با دل ما چه می کند عهد تو سایه و صبا گو بشکن که راه من رو به حریم کعبه لطف اله کردنست _ شهریار
کسی بو از غم و دردم خبر دار که ... https://eitaa.com/Motahhare_3
وای از روزی که قاضی مان خدا بُود ! سَر پُلِ صراطم ماجرا بود به نوبت بگذرند پیر و جوانان وای از آن دَم که نوبت ز آنِ ما بُود!.. _ بابا طاهر
عزیزان ! موسمِ جوشِ بهاره چمن پُر سبزه ، صحرا لاله زاره دمی فرصت غنیمت دان در این فصل که دنیایِ دَنی بی اعتباره _ بابا طاهر
نومید مشو جانا کاومید پدید آمد .. _ غزلیات شمس https://eitaa.com/Motahhare_3