دل دل مکن ای حر ریاحی
اگر در دل خود غرق گناهی
اگر مانده به روی تو سیاهی
برو سوی حسین شاه الهی
ارادتی که ز عمق دلش به زهرا داشت
عزیز فاطمه را در نگاه می آمد
بدون جذبه ی مولا به قهقرا می رفت
اسیر او شد و خواهی نخواه می آمد
خانه ام ابری ست اما
ابر بارانش گرفته ست
در خیال روز های روشنم کز دست رفتندم،
من به روی آفتابم
میبرم در ساحت دریا نظاره
و همه دنیا خراب و خرد از باد است
و به ره ، نِی زن که دایم مینوازد نِی ، در این
دنیای ابر اندوه
راه خود را دارد اندر پیش ..
_ نیما یوشیج
غفلت کائنات را جنبش سایه ها همه
سجده به کاخ کبریا خواه نخواه کردنست
از غم خود بپرس کو با دل ما چه می کند
عهد تو سایه و صبا گو بشکن که راه من
رو به حریم کعبه لطف اله کردنست
_ شهریار
وای از روزی که قاضی مان خدا بُود !
سَر پُلِ صراطم ماجرا بود
به نوبت بگذرند پیر و جوانان
وای از آن دَم که نوبت ز آنِ ما بُود!..
_ بابا طاهر
عزیزان ! موسمِ جوشِ بهاره
چمن پُر سبزه ، صحرا لاله زاره
دمی فرصت غنیمت دان در این فصل
که دنیایِ دَنی بی اعتباره
_ بابا طاهر
تا تو نگاه می کنی کار من آه کردن است
ای به فدای چشم تو این چه نگاه کردن است
شب همه بی تو کار من شکوه به ماه کردنست
روز ستاره تا سحر تیره به آه کردنست
_ شهریار