خانه ام ابری ست اما
ابر بارانش گرفته ست
در خیال روز های روشنم کز دست رفتندم،
من به روی آفتابم
میبرم در ساحت دریا نظاره
و همه دنیا خراب و خرد از باد است
و به ره ، نِی زن که دایم مینوازد نِی ، در این
دنیای ابر اندوه
راه خود را دارد اندر پیش ..
_ نیما یوشیج
غفلت کائنات را جنبش سایه ها همه
سجده به کاخ کبریا خواه نخواه کردنست
از غم خود بپرس کو با دل ما چه می کند
عهد تو سایه و صبا گو بشکن که راه من
رو به حریم کعبه لطف اله کردنست
_ شهریار
وای از روزی که قاضی مان خدا بُود !
سَر پُلِ صراطم ماجرا بود
به نوبت بگذرند پیر و جوانان
وای از آن دَم که نوبت ز آنِ ما بُود!..
_ بابا طاهر
عزیزان ! موسمِ جوشِ بهاره
چمن پُر سبزه ، صحرا لاله زاره
دمی فرصت غنیمت دان در این فصل
که دنیایِ دَنی بی اعتباره
_ بابا طاهر
تا تو نگاه می کنی کار من آه کردن است
ای به فدای چشم تو این چه نگاه کردن است
شب همه بی تو کار من شکوه به ماه کردنست
روز ستاره تا سحر تیره به آه کردنست
_ شهریار
_ امیـدواریمتاامامحسـینداریـم.
دل از این دنیا، اگر خسته شود؛
همه درها، اگر بسته شود ،
امیدواریم، تا امام حسین داریم؛
مثل هر شهید عهدی، با امام حسین داریم.
سِلم لِمَن سالَمکُم؛
حرب لِمَن حارَبکُم؛
یا حسین..
بی تو اشکم ز مژگانِ تر آید
بی تو نخلِ امیدم بی بَر آید
بی تو در کُنجِ تنهایی شب و روز
نشینم تا که عُمرم بر سر آید ...
_ دوبیتی های بابا طاهر
خجل شدم ز جوانی که زندگانی نیست
به زندگانی من فرصت جوانی نیست
من از دو روزه هستی به جان شدم بیزار
خدای شکر که این عمر جاودانی نیست
همه بگریه ابر سیه گشودم چشم
دراین افق که فروغی ز شادمانی نیست
به غصه بلکه به تدریج انتحار کنم
دریغ و درد که این انتحار آنی نیست
نه من به سیلی خود سرخ میکنم رخ و بس
به بزم ما رخی از باده ارغوانی نیست
ببین به جلد سگ پاسبان چه گرگانند
به جان خواجه که این شیوه شبانی نیست
ز بلبل چمن طبع شهریار افسوس
که از خزان گلشن شور نغمه خوانی نیست
_ شهریار