عزیزان ! موسمِ جوشِ بهاره
چمن پُر سبزه ، صحرا لاله زاره
دمی فرصت غنیمت دان در این فصل
که دنیایِ دَنی بی اعتباره
_ بابا طاهر
تا تو نگاه می کنی کار من آه کردن است
ای به فدای چشم تو این چه نگاه کردن است
شب همه بی تو کار من شکوه به ماه کردنست
روز ستاره تا سحر تیره به آه کردنست
_ شهریار
_ امیـدواریمتاامامحسـینداریـم.
دل از این دنیا، اگر خسته شود؛
همه درها، اگر بسته شود ،
امیدواریم، تا امام حسین داریم؛
مثل هر شهید عهدی، با امام حسین داریم.
سِلم لِمَن سالَمکُم؛
حرب لِمَن حارَبکُم؛
یا حسین..
بی تو اشکم ز مژگانِ تر آید
بی تو نخلِ امیدم بی بَر آید
بی تو در کُنجِ تنهایی شب و روز
نشینم تا که عُمرم بر سر آید ...
_ دوبیتی های بابا طاهر
خجل شدم ز جوانی که زندگانی نیست
به زندگانی من فرصت جوانی نیست
من از دو روزه هستی به جان شدم بیزار
خدای شکر که این عمر جاودانی نیست
همه بگریه ابر سیه گشودم چشم
دراین افق که فروغی ز شادمانی نیست
به غصه بلکه به تدریج انتحار کنم
دریغ و درد که این انتحار آنی نیست
نه من به سیلی خود سرخ میکنم رخ و بس
به بزم ما رخی از باده ارغوانی نیست
ببین به جلد سگ پاسبان چه گرگانند
به جان خواجه که این شیوه شبانی نیست
ز بلبل چمن طبع شهریار افسوس
که از خزان گلشن شور نغمه خوانی نیست
_ شهریار
ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی
تو بمان و دگران وای به حال دگران
_ سید محمد حسین بهجت تبریزی (شهریار)
پرسه در کوی غزل بی تو عجب دلگیر است
دلم از رهگذرانش ز غروبش سیر است ...
_ شهریار
دلا ز معرکۀ محنت و بلا مگریز
چو گردباد بههم پیچ و چون صبا مگریز
تو راست معجزه در کف، ز ساحران مهراس
عصا بیفکن و از بیم اژدها مگریز
تو موج غیرت و عزمی، ز بحر بیم مدار
حذر ز غرش طوفان مکن، ز جا مگریز
ز سستعهدی ایام دلشکسته مشو
نشانه باش چو پرچم، ز بادها مگریز
_ رهبر شهید انقلاب