حیف از جمال مصطفوی اش که جلوه کرد
آنجا که سیره ی نبوی مشتری نداشت
حتی برای آه کشیدن رمق نداشت
آمد پدر، ولی نفس دیگری نداشت
دردا پدر ز داغ پسر، پیر می شود
تنها حسین بود و علی اکبری نداشت
گرچه مهر و ماه هم در محضرش زانو زدند
تیرهروزان، شبپرستان طعنهها بر او زدند
امّتی كه از نبی، شقالقمر را دیدهاند
از چه رو فرزند او را تیغ بر ابرو زدند؟
وقتِ ظهور عفت و طلوعِ عصمت آمده
مانده شبِ سیاه دل، منتظرِ پگاه تو
کی بشود که شاعری، مدح کمال گویدت
وصف کند ز گوشهی گنبد و بارگاه تو
جوانان بنی هاشم بیاید
علی را بر در خیمه رسانید
خدا وندا که من طاقت ندارم
علی را بر در خیمه رسانم
مدینه مادرش چشم انتظار است
به خیمه عمه اش دل بی قرار است
کجا رفتند و آن رعنا جوانان
کجا رفتند و آن پاکیزه جانان
نباشد مادرش لیلا بیاید
تماشای قد اکبر نماید
بگویید عمه اش زینب بیاید
علی بر در خیمه رساند
ای سـاربـان آهـسـته رو کـآرام جـانـم میرود
وآن دل کـه بـا خــود داشـتم با دلستانم میرود
صبـر از وصـال یــار مـن برگشتن از دلدار من
گــر چـه نبـاشد کـار مــن هـم کار از آنم میرود
در رفـتـن جـان از بـدن گویند هر نوعی سخن
من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود
گفتم به نیرنگ و فسون پنهان کنم ریش درون
پـنـهان نـمیمـانـد که خـون بـر آستـانم می رود
محمل بـدار ای سـاروان تنـدی مکن با کاروان
کـز عـشـق آن سـرو روان گـویــی روانـم میرود