تو چشمات، مسیحو دیدن گویا؛
ارمنیا تاسوعا، برات میمیرن آقا
آقایی، عشق همه دنیایی؛
تو واقعا زیبایی، ماه شب زهرایی...
امشب سپاه حق و باطل صف کشیدند
یک دسته حق، یک دسته باطل برگزیدند
در انتظار صبح فردا می خروشند
یک دسته جان، یک دسته جانان می فروشند
یک دسته راه نار را در پیش دارند
یک دسته عشق یار را با خویش دارند
عرشیان باب حوائج که خطابش کردند...
فرشیان جای ابا الفضل حسابش کردند
داشت کم کم به تکان های عمو می خوابید
ناگهان هروله کردند و خرابش کردند
ای امیری که علمدار شه کرب و بلائی
اسد بیشه صولت پسر شیر خدائی
به نسب پور دلیر علی آن شاه عدو کش
به لقب ماه بنی هاشم و شمع شهدائی
یک جهان صولت و پنهان شده در بیشه تمکین
یک فلک قدرت و تسلیم به تقدیر و قضائی
من چه خوانم به مدیح تو که خود اصل مدیحی
من چه گویم به ثنای تو که خود عین ثنائی
بی حسین آب ننوشیدی و بیرون شدی از شط
تو یم فضل و محیط ادب و بحر حیائی
_صغیر اصفهانی
هدایت شده از امیر اسدی
عدهای در روز عاشورا،
امامحسین را دوست داشتند
اما نمیخواستند ضرر هم بدهند!
_ بالای بلندی رفته بودند،
و کشته شدن حسینعلیهالسلام را
تماشا میکردند و دعا میکردند،
که خدا نجاتش بدهد!
«مظلوم بِلا ناصر»