هدایت شده از امیر اسدی
و در هیاهویِ دنیای پُر از شلوغی،
سلام بر او که جایش همیشه خالیست؛
«اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا صَاحِبَ الزَّمَان»
هدایت شده از امیر اسدی
؛
تا کی به تمنای وصال تو یگانه
اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه
خواهد به سر آید، شب هجران تو یا نه؟
ای تیرِ غمت را دلِ عشاق نشانه
جمعی به تو مشغول و تو غایب زِ میانه
@amirasadih
خادم اهل بیت در عمرش فخر باید به خدمتش بکند،
مثل مادر بزرگ خانه ی ما ، که خداوند رحمتش بکند .
پیر زن ، سال های آخر عمر ، سخت دلبسته شد به خاموشی .
چیز های کمی به خاطر داشت ، مبتلا بود به فراموشی .
روزی از روزها به او گفتم : گرچه خو کرده ای به بیماری ، نام های ائمه را مادر ، این اواخر به خاطرت داری ؟
گفتم اول ؟درست گفت ! علی
پاسخ دومین سوال : حسن
سومی را نگفته گفت حسین
آنکه در کربلا نداشت کفن ...
گفتمش چهارمین ؟
ساکت شد ؛
گفت : مادر ببخش یادم نیست ، تا همین جاش یاد من مانده ، مشکل از دین و اعتقادم نیست .
گفتمش آمدیم و از تو کسی این سوالات را شفاهی کرد ، دور از جان تو ملک در قبر ، گر بپرسد چه کار خواهی کرد؟
گرچه حرفم مزاح بود اما ، اشک او روی گونه اش افتاد.
گفت : من رفته است از یادم ، او که من را نمی برد از یاد
من فقط تا حسین یادم هست
دادم از کف توان و نیرو را ، اما !
شسته ام سال های سال اما استکان های مجلس اورا ،
همه ی سال منتظر بودم ، تا دوباره محرمش برسد ، چادرم را به تکیه میدادم
تا سیاهی ماتمش برسد.
اشک مادر بزرگ در روضه ، ماند از او به جا و ارثیه شد .
رفت مادر بزرگ از این دنیا اما !
خانه ی کوچکش ، حسینه شد ...❤️🩹
وقتی از آیت الله بهجت پرسیدند که شما (امام زمان عج ) کجایی ؟
ایشان جواب داد که :
آقا در قلب شماست مواظب باشید بیرونش نکنید !..
_ کتاب : هیچ کس به من نگفت
صفحه ی ۱۴،۱۵
وقتی میان خون و آتش، صدای گریهات، دل سنگ را میلرزاند و پاهای تاول زده ات، سختی ها را گلایه میکرد، همه چشم ها کور بودند و دل ها سنگینتر از آن بود که بار سنگین دلت را سبکتر کند... .
پدر آمد دل شب گوشه ویرانه به خوابم
ریخت از دیده بسی بر ورق چهره گلابم
گفت رویت ز چه نیلی شده زهرای سه ساله
مگر از باغ فدک بوده به دست تو قباله
تا عمو بود عدو می ترسیدش
از رجز خوانی اش می لرزیدش
رفت و چشمان مـن رأس وی را
هر کجا روی نیزه می دیدش