وقتی میان خون و آتش، صدای گریهات، دل سنگ را میلرزاند و پاهای تاول زده ات، سختی ها را گلایه میکرد، همه چشم ها کور بودند و دل ها سنگینتر از آن بود که بار سنگین دلت را سبکتر کند... .
پدر آمد دل شب گوشه ویرانه به خوابم
ریخت از دیده بسی بر ورق چهره گلابم
گفت رویت ز چه نیلی شده زهرای سه ساله
مگر از باغ فدک بوده به دست تو قباله
تا عمو بود عدو می ترسیدش
از رجز خوانی اش می لرزیدش
رفت و چشمان مـن رأس وی را
هر کجا روی نیزه می دیدش
زنده و قبراق بودند و جوان ؛
حال اما چند تکه استخوان ...
https://eitaa.com/Motahhare_3
چشم ها و چشمه ها خشک اند
روشنی ها محو در تاریکی دلتنگ ،
همچنان که نام ها در ننگ !
هرچه پیرامون ما غرق تباهی شد .
آه باران ، ای امید جان بیماران !
بر پلیدی ها - که ما عمریست در گرداب
آن غرقیم -
آیا چیره خواهی شد ؟
_ فریدون مشیری
مُطهّره 📚_🇮🇷
تو را من چشم در راهم ؛ شباهنگام که میگیرند در شاخ تلاجَن، سایه ها رنگ سیاهی وزان دل خستگانت راست
شبا هنگام ، در آن دم که بر جا دره ها چون
مرده ماران خفتگانند ،
در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام
گَرَم یاد آوری نه ، من از یادت نمیکاهم!
تو را من چشم در راهم..