هدایت شده از - سلولِ69 -
« Eric | به معنیِ فرمانروا »
_
+ در نقشِ مافیا ساده.
_
روی مبلِ رو به روی فرانک نشسته بود و به جامِ توی دستش نگاه میکرد.
فرانک جرعه جرعه از نوشیدنیِ توی جام مینوشید و گرمِ صحبت بود.
- چخبر اریک؟ شنیدم مثل سایه از این ورِ شهر به اون ور پرسه میزنی.
تُنِ صداش رو آرومتر کرد و ادامه داد: اونم بدونِ باقی گذاشتنِ ردِ پا!
چشمکی به اریک زد و جرعهی بعد رو نوشید.
اریک بعد از چند لحظهای به حرف اومد و گفت:
- برایِ دقایقِ آخرِ عمرت زیاد شادی فرانک؛ عالیه.
فرانک متعجب پرسید: منظورت چیه؟
جامِ توی دستش رو به سمت فرانک پرت کرد، جام به دیوارِ پشت سر اصابت کرد و خورد شد. لبخندی زد و ادامه داد:
- فکر میکردم باهوشتر از این حرفها باشی رفیق، اما متاسفم، اون نوشیدنی مسمومه.
دستِ راستش رو بالا آورد و گفت: بااااای مستر فرانکِ بزرگ.
اِریک قهقههای سر داد و به تماشای مرگِ فرانک نشست.
برای: - مُتوهم -