eitaa logo
مُتوهم!
143 دنبال‌کننده
271 عکس
20 ویدیو
1 فایل
_ قَدْ یُحْدِث‌ُ اَنَكَ تَتَوهمْ حَتيٰ في و هْمِكْ . . . 24 July 2‌‌023 گاهی ممکن است درتوهمی‌ که هستی هم توهم بزنی! شنوای شما: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_k8gous7&btn=متوهم
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از - سلولِ69 -
« Eric | به معنیِ فرمانروا » _ + در نقشِ مافیا ساده. _ روی مبلِ رو به روی فرانک نشسته بود و به جامِ توی دستش نگاه می‌کرد. فرانک جرعه جرعه از نوشیدنیِ توی جام می‌نوشید و گرمِ صحبت بود. - چخبر اریک؟ شنیدم مثل سایه از این ورِ شهر به اون ور پرسه میزنی. تُنِ صداش رو آروم‌تر کرد و ادامه داد: اونم بدونِ باقی گذاشتنِ ردِ پا! چشمکی به اریک زد و جرعه‌‌ی بعد رو نوشید. اریک بعد از چند لحظه‌ای به حرف اومد و گفت: - برایِ دقایقِ آخرِ عمرت زیاد شادی فرانک؛ عالیه. فرانک متعجب پرسید: منظورت چیه؟ جامِ توی دستش رو به سمت فرانک پرت کرد، جام به دیوارِ پشت سر اصابت کرد و خورد شد. لبخندی زد و ادامه داد: - فکر می‌کردم باهوش‌تر از این حرف‌ها باشی رفیق، اما متاسفم، اون نوشیدنی مسمومه. دستِ راستش رو بالا آورد و گفت: بااااای مستر فرانکِ بزرگ. اِریک قهقهه‌ای سر داد و به تماشای مرگِ فرانک نشست. برای: - مُتوهم -
متشکر .
بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
زندگی آب روانی است ، روان میگذرد هرچه تقدیر من و توست ، همان میگذرد.
آمدی قصه ببافی که موجّه بروی؟ در نزن، رفته ام از خویش، کسی منزل نیست !
_
تو همانی که ب دیدار تو محتاج تر از نانِ شبم
مُتوهم!
مغزِ خواب.
آخرین ابتدا.
ترسم چو بازگردی ، از دست رفته باشم . . .
روزها فکر من این است و همه شب سخنم : که چرا غافل از احوال ِ دل ِ خویشتنم !
تو شبی در انتظاری ننشسته‌ای چه دانی. که چه شب گذشت بر منتظران ناشکیبت