داده همیشه لطفِ تو من را خجالتی،
آقای اباعبدالله چه قدر با محبتی..
ماندهام چرا نگاهِ تو افتاد سوی من!
من هیچِ هیچِ هیچم و تو بینهایتی
چه دردی بدتر از اینکه، بخواهی و نخواهد او؛
تو تا پیری کنی یادش، ولی اصلا نداند او . . :)