مُتوهم!
__
از خواب بیدار شدم،باز هم مثل همیشه قهوه ساز را روشن کردم
از روی میز یک تکه کیک برداشتم
تا خواستم تکه کیک را بخورم نگاهم
به اهنگ خاطره هایمان افتاد.....
بچه که بودم دوست داشتم تمام دنیا را با پاي پیاده بگردم ؛ میخواستم جهانگردي تنها باشم که دلش را میزند به دریا و تمامِ هرچه که دارد از دیدن دنیا باشد . امّا انگار جهان چرخید و کوچک شد ؛ صاف افتاد میانِ چشم هایت! حالا جهان در دستهای من است :) و من جهانگردی کوچک هستم که دنیا را از دریچهی چشمهای مهربانت میبینم'🪐 .