برگرد که بر بهارمان میخندند ..
یك عده به حال زارمان میخندند
انقدر نبودنت به طول انجامید
دارند به انتظارمان میخندند !
کوله باری ست پر از هیچ که بر شانه ی ماست
گله از دست کسی نیست ، مقصر دلِ دیوانه ی ماست
دیدم که برنداشت کسی نعشم از زمین ؛
خود نعش ِخود به شانه گرفتم گریستم .
« عفیف باختری »