گنه کردم، گناهی پر ز لذت
کنار پیکری لرزان و مدهوش
خداوندا چه میدانم چه کردم
در آن خلوتگهِ تاریک و خاموش
هدایت شده از 𓍼 𝘨𝘩𝙖𝘻𝙖𝘭
شبیهِ دردِ ناگفته ، شبیهِ خوابِ آشفته ،
شبیه زخم وا مانده ، پر از رنج پر از آهم.
هدایت شده از اشتباهِ خوب"
گاهی احساس میکردم فاطمه دلی دارد که هیچ مردی ندارد ؛
استوار چون کوه ،
با صلابت چون صخره ،
تزلزلناپذیر چون ستون های محکم و نامرئی آسمان.. ؛
گاهی هم احساس میکردم
او دلی از گلبرگ دارد ،
نرمتر از حریر ،
شفاف تر از بلور ،
وَ حیرت میکردم که یک دل چقدر میتواند نازک باشد؟
[ چقدر یک انسان میتواند مهربان باشد ؟ ] :))
من گاهی از دل او ، راه به عطوفت تو میبردم..
- عاشقِ فاطمه، امیرالمومنین-ع -