هدایت شده از عیون.
«شب»، آروم آروم لایِ در رو باز کرد، دستِ راستش رو به نشونهی «دالی، من اومدم» بالا آورد و وقتی چهرهی خنثی و خالی از لبخندم رو دید، بی هیچ سر و صدایی، داخل اومد و کنارم نشست. الان، هر دومون شونه به شونهی هم نشستیم و به دیوارِ این اتاقِ خاموش تکیه زدیم که «برقِ امید» از راه برسه و طنابِ افکارِ در هم تنیده رو قطع کنه، که «رهاییِ عزیز» دستِ دوستی رو پیش بکشه و بهمون «آرامشِ مضاعف» هدیه بده. اما میدونی عزیزِ من؟ همیشهام مطابقِ انتظار پیش نمیره و ممکنه جای «برقِ امید»، «سیلِ غم» از راه برسه و غافلگیرمون کنه، من و شب رو..
خدایا شکرت بابت چیپس و کالباس.
خدایا شکرت بابت غذای نذری.
خدایا شکرت بابت بودن سمیه ها.
خدایا شکرت بابت بودن حَجی.
خدایا شکرت بابت پایان ِ مدرسع.
خدایا شکرت که منو به آدم های زندگیم دادی.
هدایت شده از خورشیدگردون
کینه دارد ز محبانعلی قومیهود؛
یکتنه خیبرشان را بهفنا داده علی!