مریم.
تو دلتنگی عزیزم ..
دلتنگ و یکم ناآروم. واقعا یکم.
نفسِ راحت کشیدی و میکشی از بابت چیزهایی که تموم شده، رفته، دیگه نیست و قرار هم نیست بابتشون حرص یا غصه بخوری. تو آرومی و صبور، برای همینم آرومی رو دوست داری.
ولی خب میدونی؟ آرامشِ جایی که دلت میخواد و دلتنگشی، با باقی جاهای دنیا یکم متفاوته، آخه حرم تنها جای شلوغیه که پر از آرامشه و رو دستش نیست.
تو دلتنگی ..
دلتنگی برای خاطراتت، برای روزایی که گذروندی، برای جاهایی که یه روزی پا گذاشتی اونجا و هوای اونجا رو نفس کشیدی و حالا دیگه تبدیل به خاطره شدن. داری سعی میکنی بازم صبوری کنی و خودت رو آروم نگه داری و پریشونی درونت رو کمی خاموش کنی که اذیتت نکنه.
دلتنگی تو مثلِ خودت خالص و پاکه!
و برای همین باعث شده یه حفرهی عمیق و همیشگی، اما دوست داشتنی تو وجودت بسازه، که با نگاه کردن بهش لبخند بزنی و کلی روز و خاطره از جلوی چشمهات عبور کنه.
و البته اینم بگم، یکم از مهربونی تو باعث میشه که الان ذهنت یهو بره اون سمت.
مُتوهم!
مریم. تو دلتنگی عزیزم .. دلتنگ و یکم ناآروم. واقعا یکم. نفسِ راحت کشیدی و میکشی از بابت چیزهایی که
این قلم را باید بوسید.🤍
هم صحبتی که به رقص قلم دوست مهربان ختم شد.*
1404 ,3 ,30
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم
إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ ﴿١﴾
وَرَأَیْتَ النَّاسَ یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللَّهِ أَفْوَاجًا ﴿٢﴾
فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَاسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ کَانَ تَوَّابًا ﴿٣﴾
و مَنْ لَجأ إلی مَلْجإ, فَأنْتَ مَلْجَأی..
«و هر كس در پىِ پناهی است،
تو پناهِ منی...»