هدایت شده از برگ زیتون🌿
فکر کنین یه فرمانده نشسته داره گوشیشو نگاه میکنه یهو داد میزنه علی برو از اکبرآقا ده کیلو رنگ صورتی بخر!
حرفم نباشه!
من فهمیدم که روابط اجتماعی ضعیفم به بابام رفته
دو تایی تو یه جای شلوغ پشت یه خانومه گیر کرده بودیم من منتظر بودم بابام بگه ببخشید، بابامم منتظر بود من بگم ببخشید
و درنهایت انقد وایستادیم تا خانومه بره ما رد شیم.