وقتایی که گوشه ی یه اتاق تاریک رو زمین میفتم تو خودم میپیچمو جز صدای ناله ها و نفس نفس زدنام هیچی نمیشنومو با بی کسیو تنهایی سر میکنمو حتی توان تکون خوردن ندارم چشمم جز تو دنبال کسی نیست
منکه هیچوقت یادم نمیره این جسم تیکه تیکه شدمو هر لحظه تو یکی یکی از رو زمین جمع کردی، اون شبا که تا صب لرزیدم تو بغلم کردی، روزایی که نمیدونستم کجا فرار کنم تو راهو واسم باز کردی و الحق که سید رفاقتو در حقم تموم کردی