"در آغوشم بگیر و نجاتم بده" ترس تمام وجودم را ربوده است. از چه زمانی انقدر وحشتناک شده ام؟ بخش کوچک و پر حرف وجودم جواب میدهد:«خب که چه؟ می ارزد. در عوض تبدیل به شخصی ترسناک تر و پر ابهت تر شده ای. تفنگی پر در جیبت میچرخانی و با چشمانی خمار دیگران را نگاه میکنی.ترس؟ ترس یعنی قدرتی که مهار نشده.تو حالا همان مهارگری» حتی ان بخش کوچک پر حرف هم ترسناک شده است.
#me
"در آغوشم بگیر و نجاتم بده" بگذار بدانم که هنوز نور کوچکی میتواند در وجودم روشن شود. مرد در اینه سرش را کمی کج میکند و با لبخندی ارام از اینه بیرون می اید. دیگر کسی را در اینه نمیبینم. گویا پرده سیاهی روی ان کشیده اند. مردد به مرد نگاه میکنم. همچنان با لبخندی ارام تر از قبل نگاهم میکند. میخواهد ارامم کند؟ او خودش مخل ارامش من است. گویا از نگاهم ذهنم را میخواند که ارام میخندد. پر سوال نگاهش میکنم. جوری که انگار همه چیز را میداند نگاهم میکند. نفس عمیقی میکشد و بالاخره سخن میگوید: "در اغوشم بگیر و نجاتم بده، تکه ای از من را گم کرده ام. من انعکاس درون توام. تمام این التماس ها برای بدست اوردن کمی امید، چیزیست که من از تو طلب میکنم. این منم که ترسیده ام.. منم که از تو تعجب میکنم.منم که تمام مدت در تلاش برای حفظ تو بودم. چیزی برای ترسیدن وجود ندارد. فقط در اغوشم بگیر و نجاتم بده. قاتلی به دنبال من است، که گاه به گاه در آینه میبینمش. همانکه با تمام وجود با آن میجنگم!"
#me
لازم به ذکره این جمله اولیه از داستایفسکی بود نمیدونم چیشد تصمیم گرفتم ادامش بدم.
﴿اَللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاً وقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طَویلاً ")💚﴾
هدایت شده از توییت فارسی 🇮🇷
با این قضیه که هر هفته دوشنبه ها تعطیل باشه خیلی موافقم.
*The D*
@farsitweets
ولی ایکاش بجای دوشنبه ها، جمعه ها و سه شنبه ها تعطیل باشه.
مثلا از شنبه تا دوشنبه کار کنی، اون وسط یه استراحت کنی بعد دوباره ادامه بدی تا جمعه
بعد بین التعطیلینم طولانی تر میشد
اگه یه روز شنبه تعطیل باشه، یک شنبه ام تعطیل میکنی میری مسافرت