مامانم زنگ زده امشب زودتر برگرد شام پیتزا داریم،
گفتم ایول تا یه ساعت دیگه خونم
گفت پس سر راه داری میای 4 تا پیتزا بگیر.
@sebastiin
یکی از دوستام بیمارستان بستری شده، زنگ زدم بیمارستان حالش را بپرسم، دیدم خودش جواب داد، میگم تو چرا جواب میدی؟ میگه داشتم رد میشدم دیدم تلفن بخش زنگ میخوره جواب دادم 🤣
@sebastiin
برای برادرزاده ام موزیک ملایم گذاشتم تا بخوابه،
خودم خوابم برد،
وقتی بیدار شدم، دیدم اتاقم شخم زده :))))
@sebastiin
بابابزرگم گفت پس هنوز با دختر خوشگلهم همکارم؟ منظورش این بود که هنوز بیکاری.=)))
@sebastiin
بابام وقتی میخواد با مامانم جایی بره از ۱۰ دقیقه قبل بخاری ماشینو روشن میکنه که مامانم از سرما اذیت نشه، صبحم منو تو ایستگاه اتوبوس دید برام یه بوق زد رد شد. :))))
@sebastiin
عجیب ترین چیزی که تا الان دیدم
دو تا پسر یه پیج درست کردن مردم بهشون پول کمک میکنن اینام میرن آسفالت میخرن چاله چوله های شهر رو با دست های خالی پر میکنن
@sebastiin
امروز داشتم با شوهرم میگفتم فلان چیز که خیلی تابلو بود که فلان جوره.
بچه ۷ سالهم با تعجب پرسید ینی چی که تابلو بود؟ گفتم ینی معلوم و مشخص بود. گفت خب چرا نمیگی "بدیهی بود"؟
@sebastiin
داشتم انلاین لباس سفارش میدادم و گفتم نظر خواهرمو بپرسم که اومد گفت نه اینو نگیر جاش اینو بگیر بهمون میاد.
بهمون میاد؟ زن هرچی لباس داشتم غارت کردی 💔
@sebastiin
رفته یه پرنده شکار کرده، آورده با هم بخوریم، ازش گرفتم انداختم دور، ناراحت شد الان چشمش دنباله بقیه خانواده پرندهست.
JOIN : @sebastiin🇮🇷
مادربزرگم رفته دکتر تغذیه، میگفت ده پونزده نفر رو باهم میفرستادند تو، همه کنار هم عین سربازها خبردار وامیستادیم و دکتر میومد تند تند یه سری چیزها رو چک میکرد، یه رژیمی مینوشت، میفرستاد بیرون. از تصور مادربزرگم درحالی که عین سربازا خبردار کنار بقیه واستاده نمیتونم بیام بیرون :))
JOIN : @sebastiin🇮🇷