هرجا و هر زمانی بحث عمل دماغ میشه همیشه الکی میگم منم میخوام عمل کنم، تا بقیه بگن تو که خوبه دماغت و یه لقمه اعتماد به نفس بندازن جلوم
@sebastiin
صبح امروز رفتگری کنار خیابان زانو زده بود و دستهایش را روی گوشهایش گذاشته بود؛ شیشهی ماشین را پایین کشیدم و گفتم: خوبی عمو؟
سرش را بالا گرفت و نگاهی کرد و گفت: “سردم بود، حالم را که پرسیدی گرمم شد” و لبخندی زد و بلند شد و رفت سراغ کارش…
@sebastiin
کوهنوردِ فهیم، برای حضور از مترو کفش گلی خودش رو با نایلون پوشونده.
چون فهمیده که هزینه تجربهش رو بقیه نباید پرداخت کنن. مسئولیت اجتماعی دقیقا همینجاها خودش رو نشون میده، توی همین جزئیات ساده و روزمره.
@sebastiin
بابام خیلی رو هوش من حساب میکنه، گفت رفتی بیرون با ماشین؟ گفتم نه چطور؟ گفت باتریشو عوض کردم نفهمیدی؟
انگار روتین صبحگاهیم بالا زدن کاپوته
@sebastiin
یه مرد فوق العاده ثروتمند و قدرتمند و صاحب نفوذ و ....امروز داشت حرف میزد
وسطای صحبت گفتم: گیرت چیه؟ تو که همه چی داشتی؟ میرفتی عشق میکردی با زندگیت؟
یهو خیلی شکسته و آروم گفت: زنم منو دوس نداشت! و این واسه من خیلی بد بود!
@sebastiin
هفته پیش به یه خانم مسنی سمعک دادم اموزشای لازم رو هم بهش دادم، امروز با دخترش اومده بود و یادش رفته بود چیزایی که بهش گفته بودم، وقتی دوباره بهش اموزش دادم رو کرد به دخترش گفت آخیی زبون بسته اینارو هفته پیش هم بهم گفته بودا،
زبون بسته اخه، یه احترامی چیزی😂😂
@sebastiin
بچهم داشت عروسک بابانوئلی رو که هدیه گرفته بود با خودش میبرد بیرون، مامانم بهش گفت حیفه خراب میشه. اومدم بگم اون عروسکی که برام از ترکیه خریده بودی و آواز میخوند رو یادته؟ اون رو هم گفتی حیفه و به من ندادی. بعد چند وقت پیش پوسیدهش رو انداختی دور. ولی گفتم حیف خودشه بذار ببره.
@sebastiin
وقتی کاسب محله، تو این هوای سرد رهگذرا رو مهمون چای داغ میکنه؛ یعنی درسته هوا سرده، ولی دلامون به هم گرمه.
این رسم مهربونی محله ماست...
@sebastiin
قبل ازدواجم اصلا نمیدونستم غذا خوردم؟
آب خوردم؟!
اصلا من نفس میکشم؟!
اصلا برام مهم نبود...
ولی الان که ازدواج کردم غیر خودم یه موجود زنده مودبِ مظلوم کنارمه که هیچی نمیگه، ولی من باااااید به فکر این موجودِ مظلوم باشم که گرسنهست و به آب و غذا نیاز داره😂🚶🏼♀️
@sebastiin