توی نونوایی، قبل من یه خانوم با خواهرزادهاش ایستاده بود، زیرلب گفت: از بچگی آرزوم بود یه بار من نون بذارم توی تنور، یهو پسره به شاطر گفت: میشه خالهام به آرزوش برسه، شاطر هم گفت حتما، دیگه برآوردن این آرزو که ازم برمیاد، خانوم یه نون درست کرد با کلی ذوق، چقدر خندیدیم.
برخورد شاطر و بقیه ۱۰/۱۰
@sebastiin
سه سال پیش عید باباجون آلزایمر گرفته بود؛
عیدی میداد بعد یادش میرفت دوباره عیدی میداد :)))
@sebastiin
فکت: افرادی که در شبکههای اجتماعی دائما درحال توهین به دیگران هستند، در دنیای واقعی انسانهای لوزر، بیهویت و سردرگمی هستند که به شدت نیاز به کمک دارند.
@sebastiin
برادرزادهام یهویی ناراحت از آشپزخونه اومد بیرون گفت بابا داره یواشکی اسمارتیز میخوره به منم نمیده. :)))))
(بابام قرصاشو میخورده.)
@sebastiin
برای بچه دختر خالم چیپس خریدم بخوره، برگشته میگه: چقدر خسیسی، پس ماستش کو؟؟😐😂😂😂
@sebastiin
دایره واژگانتون گسترده میشه و در نتیجهش فن بیان بهتری خواهید داشت. زندگیای که هیچوقت نداشتید رو لمس میکنید. نگارشتون بهبود پیدا میکنه و میذاره رو میزاره نمینویسید.
@sebastiin
امروز صبح خواب موندم و دیرم شده بود، گفتم ای کائنات مددی برسونید این اتوبوس راهش باز بشه من زودتر برسم بیمارستان. چی شد؟ واقعا فکر میکنید کائنات چیکار کرد؟ دقیقا وسط راه موتور اتوبوس آتیش گرفت. آتیش! کپسول آوردن از مغازههای اطراف خاموشش کردن 😑
@sebastiin
بچه بودم یه سال با اصرار مامان بالاخره در خونه رو بابا رنگ زد، مامان خوشحال که در رنگ شده، از مهمونی برگشتیم دیدیم با کلید روی در حکاکی شده
"آمدیم نبودید این دوبار، از طرف پسرخاله."
تا وقتی توی اون خونه زندگی میکردیم این نوشته روی در بود😅
@sebastiin
مهاجرت که کرده بودم مامان و بابا دوتایی تنها شدن.
یه شب داشتیم سه تایی ویدیو کال میکردیم میگفتیم میخندیدیم و بابا چایی میریخت، اشتباهی یکی اضافه ریخت
خیلی خندیدیم. ولی بعد از اینکه قطع کردیم من خیلی گریه کردم.
@sebastiin
فامیل عزیز توروخدا تو غذا پختن کمی خلاقیت به خرج بدین فقط سه روز گذشته و صدا مرغ میدم🙏🏻
@sebastiin