دختر به ماشینم تکیه داده بودش خواستم حالشو بگیرم گفتم ماشین خودته ؟
گفت نه کی دیگه از این لگنا سوار میشه ؟
گفتم آره بابا معلوم نیست مال چ بدبختیه و پیاده اومدم خونه:))
JOIN : @sebastiin🇮🇷
حالا خوبه صبح تا شب میخندم و مسخره بازی در میارم و وضعیت روحیم اینه، اگه میخواستم جدی بگیرم الان رو تخت تیمارستان بودم.
JOIN : @sebastiin🇮🇷
رفیقم زنگ زده میگه آیفن ۱۳ گذاشتم واسه فروش نمیخوای؟
نه فدات شم من همین آشغال سامسونگمو ۲لایه قاب زدم که چیزیش نشه
JOIN : @sebastiin🇮🇷
یکی توی مدرسه تو مخم بود، یکی دیگه توی دانشگاه. اینا سالها بعد رندوم همدیگه رو پیدا کردن باهم ازدواج کردن :))) وات ا لایف :)))
JOIN : @sebastiin🇮🇷
کافهها قبلا تلاش میکردن دنج باشن، این جدیدها دیگه شبیه سالن غذاخوری هری پاتر شدن…
@sebastiin
از موی سفید و خطهای صورتم ناراحت نیستم. از اینکه مغزم دیگه مثل گذشته شارپ نیست ناراحتم. از ضعیف شدن حافظه و تنبل شدن پردازنده مغزم.
@sebastiin
خدمتِ اون هموطن که سالها پیش تو ارمنستان، پول گرفت که به عنوان لیدر ما رو ببره «درهی گلها» رو ببینیم. رسیدیم اونجا، و فقط زمینِ صاف بود و سفیدیِ برفِ زمستون. بعد بهش گفتیم پس درهی گلها کوش؟ گفت «همینجاست دیگه، ولی الان زمستونه گل نداره، بهار و تابستون گل داره».
لاشی ترینی :)))
@sebastiin
توی یک شیرینی پزی تبریز گفتم از این نارنجکها میخوام
یک کنارم بود گفت اینها شوی است
گفتم مشهد بهشون میگن نارنجک
گفت مشهدی هستی؟
گفتم نه سنندجی هستم
رفت
@sebastiin
شوهرم ساعت یک رب به ۱ امشب نوبت سلمونی داره
الکی اسمزنا بد در رفته
فقط هم ۲۰٪ مو رو سرشه، نمیدونم چرا این ساعت از شبانه روز وقت داده بهش
@sebastiin