میگفت عاشق نشدهام اما وقتی به گوشهای نا معلوم خیره میشد ، ناگاه لبخند گوشه لبانش کش می آمد ..
شاکیِ تقدیرم که اگر آغوشِ ما، دستانِ ما، نگاهِ ما، سهم هم نبود؛ پس چرا دیدمت و دل دادم به کسی که نزدیک من اما میانمان فرسنگ ها فاصله بود ..