مرا با آبروداری چه کار؟ ای اشک، راحت باش!
که صدها ماجرا دارند با هم عشق و رسوایی...
#مهدی_مظاهری
و عشق قافیهاش گرچه مشکل است اما
خدا اگر که بخواهد ردیف خواهد شد ...
#نیما_شکر_کردی
سینهٔ سوخته را با چه توان کرد خنک؟
تکهای یخ چه کند آتشِ کوهستان را...
#مبین_شاکریان
با چشمِ تر، به یادِ تو رفتیم از این جهان ...
چون طفلِ خردسال که گریان به خواب شد!
#سلیم_تهرانی
عقدهام را در غیابت هیچکس خالی نکرد
پر نخواهد کرد جایت را حضور دیگری ...
#جواد_منفرد
همچو دندانی که افتد، یادشان بادا بهخیر!
همنشینانی که پهلو خالی از ما کردهاند ...
#اثر_شیرازی
مرام است و غمخواری و خیرخواهی
رفاقت فقط «چاکرم، مخلصم» نیست!
#علیرضا_نورعلیپور
غم زمانه به پایان نمیرسد، برخیز
به شوق یک نفسِ تازه در هوای بهار
#فریدون_مشیری
کینه دشمن مرا گفتی چرا در سینه نیست
بسکه مِهر دوست آنجا هست، جای کینه نیست
#فرخی_یزدی
مرا این زخمها بر سینه از دست خود است، آری
کسی را هر چه پیش آید ز دست خویش میآید
#هلالی_جغتایی
رخصت سیر جهان میخواستم از عقل گفت:
اهل عزلت را سفر، از یاد مردم رفتن است...
#کلیم_کاشانی
خستهام، ویرانی صد جنگ و طوفان در من است
روح من بیزار از اجبار ماندن در تن است
#احمد_نارویی