چشمهایم را میبندم و تو را میبینم، من به جای تو بیدار میمانم، من به جای تو نمیخوابم، به جای تو درد میکشم، به جای تو تمام شب گریه میکنم.
روزی می رسید گلی می روید که گمان میکردی هرگز نخواهد رویید ، اندوهی می گذرد که گمان می کردی هرگز نخواهد گذشت ، و روزگاری می گذرد که گمان می کردی هرگز نخواهد گذشت ، زندگی چنان رازی است که اول سپاس و بعد بردباری و بعد باور میخواهد .