شازده کوچولو پرسید : دوست داشتناتو میخوای ببری تو گور باهاشون چکار کنی که ابرازشون نمیکنی ؟!
روباه گفت :
من دیگه دوست داشتن ندارم .
شازده کوچولو گفت :
مگه میشه ؟!
روباه گفت : آره ...
همه دوست داشتنامو دادم به یکی ولی اون گمشون کرد .
حالا هم هرجا دنبالشون میگردم نمیتونم پیداشون کنم ...
•°TEXT°•
𝑀𝓎 𝓁𝑜𝑜𝓀
بعضیامون اینقدر تلاش میکنیم همیشه بخندیم و شاد باشیم حتی تو بدبختی هامون هم میخندیم ..
چون عادت شده .. اگه ببینیم کسی حالش خوب نیست حتی اگه خودمون داغون باشیم ولی بازم میگیم درد و دل کن شاید ما کسیو نداشته باشیم برا درد و دل شاید بخوایم درد و دل کنیم طرف خسته بشه ولی خودمون شنوای درد و دل بقیه هستیم فقط کسی نیست شنوای ما باشه :)
•°HEART WRITTEN°•
𝑀𝓎 𝓁𝑜𝑜𝓀
برا یک دختر تنها مردی ک تا آخر عمرش هرچی بشه باهاشه پدرشه ..
برا یه پسر تنها زنی ک هر کاری بکنه هر اشتباهی بکنه و اون زن پشتشه مادرشه مثل فیلم پایتخت ک فهیمه بهتاش رو با اینکه بیماری داشت و تو خونه خودش به تنهایی زندگی نمیکرد برد با اینکه ممکن بود نقی و بقیه هم درگیر بشن حتی پسر کوچیک تر خودشم بود ولی مادر مادره .. :)
•°HEART WRITTEN°•
𝑀𝓎 𝓁𝑜𝑜𝓀
یجا خوندم ک نوشته بود کلاس اول به راحتی نوشتیم "بابا نان داد" ولی نمیدونیم بابا چقدر سختی کشید تا اون نان رو به دستمون داد و تهش یه لبخند شیرینی زدیم و بابا به همون راضی بود!
•°TEXT°•
𝑀𝓎 𝓁𝑜𝑜𝓀
بعضی از روز های زندگی با لبخند شروع میشه شب با گریه تموم میشه روز بعد با ناراحتی شروع میشه و تا شب هر اتفاقی بیوفته بغض گلومون رو به خوnریزی میندازه ولی دقیقا قبل اینکه چشمات رو ببندی یه اتفاق میوفته ک انگار دنیا رو میدن بهت ولی فرداش یه بدبختی کوبنده تر میاد سراغت ...
•°HEART WRITTEN°•
𝑀𝓎 𝓁𝑜𝑜𝓀