یه ویروس جدیدی اومده اسمش طب هانتاست
خیلیییی خطرناکه و داخل کشورای هلند و آرژانتین و... شیوع پیدا کرده و از هر ۱۰۰ مبتلا ۴۰ نفرشون فوت کردن متاسفانه.(بنا به چیزایی که توی گوگل و خبرها موجوده البته)
این ویروس خطرناک بنظرتون منشاش چیه؟؟
موش ، بله موش
این موش نمیخواد دست از سرما آدما برداره . (یکی از ویروس هایی بازم منشاش موشه، طاعون بود که در زمان خودش باعث کشته شدن میلیون ها آدم شد🐀)
هدایت شده از ببعی؛🇮🇷🖤
5.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هرچقدر اهل کیدراما و سیدراما باشم هیچوقت اون حسی که از فیلمای ایرانی قدیمی میگیرم با اونا پر نمیشه :))))
#چیببینیم
🇮🇷 <<< @babae_asmr >>>🐑
هدایت شده از روزی روزگاری آنه؛
فرانتس کافکا در ۴۰ سالگی که هرگز ازدواج نکرد و فرزندی نداشت، در حال قدم زدن در پارکی در برلین با دختر کوچکی که در حال گریه کردن بود برخورد کرد زیرا عروسک مورد علاقه خود را از دست داده بود دختر کوچولو و کافکا به دنبال عروسک گشتند ولی بی نتیجه بود. کافکا به او پیشنهاد داد که روز بعد دوباره همانجا ملاقات کنند و با هم به دنبال عروسک بگردند.
روز بعد، کافکا که هنوز عروسک را پیدا نکرده بود، نامهای را به دختر کوچک داد که توسط عروسک نوشته شده بود: «لطفاً گریه نکن، من برای دیدن دنیا به سفری رفتهام».
درباره سفر و ماجراهایم برایت مینویسم. بدین ترتیب داستانی آغاز شد که تا پایان عمر کافکا ادامه یافت.
کافکا در طول ملاقاتهایشان، نامههای عروسک را که با دقت نوشته شده بود، همراه با ماجراها و مکالمههایی میخواند که دختر کوچک آنها را شایان ستایش میدانست.
در نهایت کافکا عروسک را به او بازگرداند (یکی خرید) که گویی به برلین بازگشته بود.
دخترک گفت: «اصلاً شبیه عروسک من نیست» سپس کافکا نامه دیگری به او داد که عروسک در آن نوشته بود: «سفرهای من، مرا تغییر داده» دختر بچه عروسک جدید را در آغوش گرفت و خوشحال شد
سال بعد کافکا درگذشت.
سالها بعد، دختر کوچکی که اکنون بالغ شده بود، پیامی را در داخل عروسک پیدا کرد در نامه کوتاهی که کافکا آن را امضا کرده بود، نوشته بود: «هر چیزی که دوست داری احتمالاً از دست میرود، اما در نهایت عشق به گونهای دیگر باز خواهد گشت.»