در جایی که با گفتن هم تو را نمیفهمند ،منتظر بود تا کسی از نگاهش حرفش را بخواند، همین شد که نگاهش خشکید و افتاد به عمقِ آینه ...
دلم برایت تنگ شده است ، و وقتی میگویم تنگ، نه مثل تنگی پیراهن ؛ دلتنگی من مانند کشتیای است که بجای اقیانوس و دریا او را در حوضِ خانه انداختهاند :)!
من تمام شدهام؛ حال اگر اطمینان دارید که با ادامه دادن و امیدوار بودن چیزی درست میشود، خودتان مرا ادامه دهید، آنطور که میخواهید. از من کاری برنمیآید.
اونقدر ذهنم آشفته و شلوغِ،تا میام به یک طریقی خودمو خالی کنم..به یک جایی زل میزنم و دوباره میرم تویِ یه عالمه دیگه و حرفمو فراموش میکنم .
اونی كه داری بهش نزدیک میشی ، باید خیلی ارزششو داشته باشه...
چون هرچقد به یکی نزدیکتر میشی از بقیه دورتر میشی .
ولی این حق همه ماست که یکیو داشته باشیم وقتی خودمون نمیدونیم چمونه، اون بدونه..