کاش اینجا بودی! همین کنارِ خودم.
و من یادم می رفت؛
که خستهام
خرابم
ویرانم.
ببا بریم یه جای دور...
یه جایی که زمینش از جنس کلیدای پیانو باشه
هر قدممون یه نت. قول میدم تا آخر راه قشنگترین آهنگو بسازیم.
بیا بریم یه جای دور که شیر کاکائوهاش مجانی باشه،
اونوقت هر کی که دلش بگیره میتونه شیر کاکائو بخوره.
بیا بریم یه جای دور
که فاصله بینمون معنایی نداشته باشه
بیا بریم یه جایی که تو هیچ فلافلی خیارشور نباشه
یه جا که استخرش از جنس نودلیت باشه.
بیا بریم یه جای دور یه جا که همه آدما بال داشته باشن.
بیاید بریمᴍ.ᴀ:)💗
هدایت شده از ‹دورترین نزدیڪ !›
از لحاظ روحی نیاز دارم برم کنسرت
یاسینی وقتی میگه :
تو خودت خواستی ،
تو مقصری که حالا بینمون جنگه
منم با یه بغضِ خیلی سنگین داد بزنم :
‹ من نمیارم به روم ولی دلم تنگه . . ؛)!
حس میکنم یه کنترل تلویزیون هستم که باطریش روبه اتمامه و واسه اینکه هنوز کار کنه هی میزنن تو سرش.
آنجا که کلام ناتوان شد، موسیقی لب گشود،
و آنجا که موسیقی ناتوان شد، آغوش گشوده شد .