نمیتونی خیلی تنها رو درک کنی!
اینکه حتی یه نفرو نداشته باشی که پیشش خودت باشی
اینکه کسایی که خودشونو دوستت میدونن سر همه چی مسخرت کنن و حتی ناراحت بودنتم مسخره کنن و حس اضافی بودن بهت بدنو درک نمیکنی
اینکه دیگه هیچکسو جز خانوادت نداشته باشی خیلی بده
اینکه همه چیو مجبور باشی تو خودت بریزی ام خیلی بده
کلا همه ی اینا خیلی بده-!
عشق؟
بستگی داره تو توصیفت از عشق چی باشه!
مثلا تو میتونی هر روز صبح با باز کردن چشمات عشق رو توی طلوع آفتاب ببینی
یا وقتی بوسه به دست های مادرت میزنی عشق رو توی چروک دستش حس کنی
یا وقتی ناخداگاه آغوش کسی رو میطلبی و خودتو پرت میکنی تو یه آغوش تو اون لحظه عشق و بغل گرفتی
یا زمانیکه دستت توی دست کسیه که پیشش از تپش های قلبت لذت میبری تو داری توی اون دستا عشق رو لمس میکنی
فقط من وقتی عشق رو فهمیدم که
با زل زدن توی یه جفت چشم
ساعت ها غرق شدم
خیره موندم
و وقتی به خودم اومدم دیدم از صاحب چشم ها خبری نیست
من هنوز دارم دست و پا میزنم و به دنبال اون چشمایی م ک مثل جنگل سبز شد توی قلبم و ریشه زد و رخنه کرد به مغزم.
هرکسی از عشق یه تعریفی داره.
عشق و همه جا میشه پیدا کرد))