نوشته بود:
بنظرم از دست دادن غمگینتر از نرسیدنه
من ترجیح میدم به چیزی که دوس دارم نرسم
تا اینکه اونو داشته باشم و یهو از دستش بدم .
خیلی حقه بود ولی.
اگر مشکلاتتون رو از راهی غیر از صحبت کردن (مثل قهر کردن، قیافه گرفتن، کنایه زدن، هوایی زدن و استوری گذاشتن و هر راه غیر مستقیمی) حل میکنید، تبریک میگم. شما یک انسان نابالغ و نادان هستید و هیچوقت تو روابطهتون (با هر کسی اعم از پارتنر و دوست و غیره) آرامش و ثبات رو تجربه نخواهید کرد.
این همون مرحله از زندگیمه که دیگه بیسروصدا خودمو از همهی اونایی که بیشتر از اینکه بهم محبت نشون بدن آزارم میدن، محروم میکنم، بیشتر از اینکه بهم روحیه بدن داغونم میکنن و انرژیمو ازم میگیرن، بیشتر از اینکه برام آرامش فراهم کنن استرس ایجاد میکنن و سعی میکنن بهجای اینکه به پیشرفت و ترقیم کمک کنن جلوش رو بگیرن.
احساس میکنم بیشتر از اونچه که باید زورم رو برای مدارا و برقرار کردن اوضاع با خیلیا زدم. دیگه بسمه.
دفترش را برداشتو از او نوشت؛ از او که حضورش لبخند است، او که نگاهش انگیزه است؛ حرفهایش جهانی تازه است.
آری، از او نوشت.
نوشت و نوشت.
به خود که آمد دید لبریز از اوست. و این مسئله برایش بسیار دلگرمکننده بود.
نیاز دارم یکی بیاد بگه بله؟ چه کاری از دستم بر میآد؟ منم چمدونمو جمع کنم و زندگیمو بذارم کف دستش بگم بیا! این برای تو، من دیگه نمیخوامش. میدونم، غمگینه و گرد و خاک گرفته، درب و داغونه و از درزهاش ناچاری چکه میکنه و بوی نا میده ولی تو که زورت میرسه، تو که از پسش بر میآی، نگهش دار تا من برم، برم گُم بشم.
چرا میپرسید واسه چی دوسش داری؟!
باور کنید دوست داشتنای عمیق نیاز به هیچ دلیلی ندارن.
من اگه نمیگم دوستت دارم بخاطر حفظ غرورم نیست، من فقط نمیخوام بعد از گفتنش عوض شدنتو ببینم و اون تصویر خوبی که ازت تو ذهنم ساختم از بین بره.