اگر سکوت نمیکنم و این سطرها را برایت مینویسم به این خاطر است که ، آنکه من را از درون میشنید ترکم کرده است.
برای تو با این قلب سیاهم مینویسم که تو شاید بتوانی احساسات متناقض من را درک کنی. من ، مجموعهای از بیقراری ، میخواهم بر اضطرابم
فائق آیم.
میخواهم تمام چراغها را خاموش کنم ، پردهها را بکشم ، ارتباطم را با جهان قطع کنم و در رختخوابم درون چیزی فرو بروم که میدانم برای من حفر شده است.
"𝘔𝘺 𝘱𝘭𝘢𝘺 𝘭𝘪𝘴𝘵"
نورِ خورشید نه ، ولی تو مثلِ ماه توی شبایِ تاریکی .
نورِ خورشید نه ، ولی تو مثلِ ماه توی شبایِ تاریکی .
قهوه اش رو تموم کرد و گفت :
یه روزی خاک قدر بارونو میدونه
ولی اون روز دیگه بارون نمیباره ،
اگر بعد از چند وقت یک مقدار ازش دوری کنی ، میفهمی که ارزش دوست داشتن داره یا فراموش کردن .