احساس میکنم کلی از من درونم جمع شده که هیچ کدوم بلد نیستن بقیه رو از میدون به در کنن و من موندم و نقابای مختلفی که به اجبار پیش اینو اون روی صورت واقعیم میپوشونم .
چقدر دلم یکیو میخواست که حتی وقتی که خودمو بی احساس جلوه میدم و سعی میکنم جلوی اشکامو نگه دارم توی چشمام زُل بزنه و بگه میدونم حالت خوب نیست؟ ولی اگه نمیخوای در موردش حرف بزنی پس لطفا در موردش گریه کن .
حقیقتاً در آخر هیچکس جز خودتون مهم نیست، حواستون باشه خودتونو گم نکنین که یه روزی بخواین در به در دنبال منِ قبلیتون بگردین
یه کلمهٔ خیلی قشنگ هست توی زبون کوردی
" پشتیوان " ، به معنیِ کسی که همیشه پشتته و بیشتر از خودت به فکرته و برای موفقیتت تلاش میکنه ، همهی چیزی که تو زندگیم نیاز دارم.