میگردی ؛ بینِ فلسفه میگردی ، لابهلای ادبیات میگردی ، درونِ سینما میگردی ، میانِ موسیقی میگردی بلکه فیلسوفی تورا یافته باشد ، ادیبی تورا نوشته باشد ، فیلمسازی تورا ساخته باشد و موسیقیدانی تورا نواخته باشد ؛ آدمی تشنهٔ جرعهای درک شدن است ، میخواهد خودش را بخواند و ببینید و بشنود.
ما در لحظات سخت رشد میکنیم. رشد یعنی تغییر ، وقتی اوضاع روبهراه باشد ، دلیلی برای تغییر نداریم ، دردناک ترین لحظه های زندگی مارا بزرگ میکنند و وقتی درد میرود ، جای آن خالی میشود و این جای خالی را میتوان با خودِ زندگی پر کرد.
تو اگه بودی، یعنی فقط اگه بودی من دیگه انقدر غمگین نبودم، فقط اگه بودی و هیچ کاریم نمیکردی، صرفن فقط حضورت باعث میشد این تَن به خودش بیاد، بلندشه، زندگی کنه.
یه جور حس ناراحتی مبهم ، حس خفگی پشت تمام چیزهایی که نگفتی و هیچوقت هم قرار نیست بگی، فکر میکنم زندگی توی این حس خفگی خلاصه میشه .
من اگه سمتت نیومدم فقط نمیخواستم مزاحمت بشم
چون میدیدم پیش بقیه میخندی و حالت خوبه
ولی حضور من باعث میشد بری تو فکر
خنده ت محو بشه
گفتم شاید مزاحمتم
توهم هیچوقت نگفتی ک تمام مدت بمن فکر میکردی و میخواستی پیشم باشی
اینطوری شد ک تو نگفتی و من نگفتم و آروم دور شدیم از هم، خیلی دور...
شاید قبلا خیلی خودمو به زمین متصل کرده بودم ،
شاید برا خیلی چیزا تلاش کرده بودم ، شاید خیلی جنگیده بودم برا داشتن خیلی چیزا ،
شاید گاهی وقتا توقع زیادی از آدمای روی زمین داشتم ، ولی الان خب واقعا رها شدم از زمین .