نوشته بود:
"سختترین بخشِ خودشناسی روبهرو شدن با زخمهاییه که نقشی در به وجود اومدنشون نداشتی، اما مسئولیتِ ترمیمکردنشون با توئه،
و گاهی مسئولیتِ تحملِ ترمیمنشدنشون هم با توئه."
+کسی که زیاد فکر میکنه قابلیت این رو داره تو بهترین شرایط یهو غمگین بشه.
-آره زیاد پیش میاد؛
مثلا دارم در یخچال و باز میکنم اشکام بریزن.
دلم میخواد برم به دورو بریام بگم: من فعلا حالم خوب نیست، میشه دست از دوست داشتنم برنداری تا دوباره بیام؟
ما که جوانی نکردیم !
یعنی وقت و حوصله اش را نداشتیم
ما سرمان شلوغ بود ، خیلی شلوغ...
به قدری فکر و مشغله رویِ سرمان سنگینی می کرد ، که درکِ درستی از سن و سال نداشتیم ...
ما حتی کودکی هم نکردیم ،
چشم باز کردیم و پیر بودیم ...
جوری شکستیم ، که زبانِ اعتراضمان ، بند آمد :)
ما قربانیانِ بدترین بُرهه ی تاریخ بودیم !
نسلِ جوانی هایِ بر باد رفته ...
نسلِ بحران و بلا تکلیفی....
خب
من دیگه حرف زدن برام بی معنیه
دلیلی برای حرف زدن و آشنا شدن با آدمای جدید نمیبینم
نمیخوام از نظر بقیه دوست داشتنی باشم
علاقه ای ندارم که به مزخرفات بقیه که راجع به روز مره شون حرف میزنن گوش بدم
در حال حاضر در خلسه ای از سکوت فرو رفتهم و شماهم اگه فقط نباشید حالم بهتره، یا حداقل اگر هم میخواید حضور داشته باشید سکوت کنید؛
اینجوری ممنون میشم ازتون.
"𝘔𝘺 𝘱𝘭𝘢𝘺 𝘭𝘪𝘴𝘵"
آخه آسمون هیچ وقت بدونِ ماه نبوده:)
4.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دلم تنگ شده ، برعکس دلت:)
من خیلی وقته تموم شدم،روحم شبیه لیوان چاییه که یک ماهه مونده رو میز،همونقدر سرد و کدر..
من خیلی وقته تموم شدم،دقیقا از همون شبی که فهمیدم دیگه قرار نیست ببینمت تموم شدم')