هیچ اتفاقی فراموش نمیشه-!
بالاخره یک روز توی یک خیابون یا وسط یک آهنگ ساده یا موقع خوندن یک کتاب یا دیدن فیلم یهو همه چیز میاد جلوی چشمات و دوباره همون روزا و لحظات دوباره یادت میاد:)...
افسردگی همیشه با گریه و گوش دادن آهنگ غمگین خودشو نشون نمیده، یه وقتایی هم اون لباساییه که جمع نمیکنی، ظرفایی که نمیشوری، حرفایی که دیگه نمیزنی، درسی که نمیخونی، بیرونی که نمیری، ارتباطی که برقرار نمیکنی، مودیه سریع تغییر میکنه، اشتهایی که نداری، حوصلهای که نداری و تمام روزاییه که دلت نمیخواد از تختت بیرون بری
برای من سخت تر از ابراز هر احساسی، احساس دوست داشتن سخته. بنظرم اینکه به کسی بگی دوسش داری کار خیلی سختیه... و همه چیز وقتی سخت تر میشه که باید حسیو که نمیدونی اسمشو چی بزاری مخفی کنی.
به نرسیدن ها عادت کرده ام؛جزئی از وجودم شده اند حتی در تمامی داستان ها و تصورات ساخته و پرداخته ی ذهنم خسته و پریشانم گوشه ای افتاده ام و در حال سوگواری برای
«تلاش های بی سرانجام می باشم»...!