زمانهایی پیش میآید عزیزِ دلم
که متقاعد میشوم برای
هیچگونه ارتباطِ انسانی مناسب نیستم...
کافکا نامه به فلیسه
برای آرزوهای بر باد رفتهام، غمگینم.
برای فاصلهی بینمان، غمگینم.
برای وقتی که در چشمهایت نگاه میکنم و نمیتوانم غمت را بنوشم، غمگینم.
برای این زندگی که به منوتو سخت میگذرد و قصد آمدن رور خوب برایمان ندارد، غمگینم.
نمیدونم میفهمید چی میگم یا نه ولی یه بخشی از وجودم می خواد زندگی کنه، می خواد تلاش کنه، می خواد کم نیاره، می خواد خوش بین باشه، انرژی مثبت بده، قشنگیارو ببینه. ولی یه بخشی از وجودمم می خواد نباشه، می خواد بهم ثابت کنه همه تلاشام بیهودست، تهش هیچی نیست. قشنگ انگار گير کردم بین دو تا مود مختلف.
از زیباییِ خانههای چوبی در جنگل حرف میزنید و اما خانه های ویلایی وسط شهر را ترجیح میدهيد،از خوبیه آدم های مهربان میگویید و عوضیمیپسندید،از لذت صدای دریاچه میگویید و به دریا میروید
از دوست داشتنِ آفتاب میگویید و اما به سایه پناه میبرید،از شُر شُر باران میگویید و تا نمِ باران میبینید چتر به دستید
باشد حرف های شما متین است.
تو میدانی حتی اگر کنارم نشسته باشی
باز هم دلتنگ توام ،حالا ببین نبودنت با من چه میکند ..
- عباس معروفی
یه جاهایی دیگه خسته نمیشی، دیگه ناراحت نمیشی، دیگه به چیزی که ناراحتت کرده ساعت ها فکر نمیکنی، گاهی اوقات اسمش قوی شدن نیست، یه جاهایی دیگه وجود نداری، فقط نگاه میکنی، یه جاهایی اصن دیگه روح نداری.