غم انگیز ترین بلایی که میتونه سر دو نفر که یه مدت خیلی باهم صمیمی بودن بیاد اینه که سر یه موضوع که نتونستن باهم حرف بزنن از هم جدا شن و بعد بخوان برگردن و همه چیو درست کنن. انگار دو نفرشون خیلی میخوان که همه چیز درست بشه، ولی این وسط خیلی چیزا تغییر کرده، شایدم جفتشون توی زمانی که دور از هم گذروندن خیلی تغییر کردن، و اون لحظه که میفهمن هیچ چیز نمیتونه مثل قبل بشه. خود جهنمه..
اگر میتوانستم ،
-از آسمان و سقفِ اتاقم عذرخواهی میکردم ؛
بابتِ همهٔ شبهایی که به آنها خیره شدم و چیزهایی را به یاد آوردم که باید فراموش میکردم .
حرفهاییست که نه گفتن دارد، نه نگفتن!
اگر بگویی همه را از دست می دهی
نگویی،خودت از دست می روی!
این بزرگترین دلیل پیر شدن است ...
نمیدونم کی نیاز داره اینو بشنوه ولی کسی که دوستتون داره رو اذیت نکنید. حتی اگه نمیتونید اون حس خوب رو بهش بدید فقط بذارید برید و دور شید. با بودنتون و اذیت کردنتون فقط به روحش آسیب میزنید. احساس آدمارو جدی بگیرید و مراقب آرامش زندگیشون باشید. چون وقتی ضربه بخورن میشکنن، خورد و پوچ میشن و آدمای پوچ همون ترسناک ترین و تنها ترین موجودات روی زمینن.
خسته از خویشتنم، تاب ندارم دیگر
کاش میشد که خودم را بگذارم بروم
‹‹محمد عزیزی››
14.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گل من ، پیش من میمیری
میپوسه ریشت ! :)
نه دوری که منتظرت باشم و
نه نزدیک که به آغوش بکشمت
نه از آنِ منی که قلبم تسکین گیرد
«و نه از تو بی نصیبم که فراموشت کنم-!»
“نه حوصله شکایت دارم و نه میتوانم خود را گول بزنم و نه غیرت خودکشی دارم فقط یک جور محکومیت است که در محیط گند بی شرم باید طی کنم همه چیز بن بست است و راه گریزی هم نیست.”
- صادق هدایت