گاهی به وسعت جهان تمام میشوم امّا باز لبخند بر لبانم به طور واضحی قابلِ مشاهده است،نمیدانم شاید از سرِ عادت است شاید هم این لبخند غمگین تر از گریه باشد هرچه که هست«من ساخته شده ام برای همین دوام آوردن و میگویم به اُمید روزهای بهتر:)-!»
خیلی وقتا میشه از تنهایی به کوه رسید یه کوه سبزیه کوه سرد نمونش همین الان:
مثل اون کوهی که از دور سبزه ولی کلی "سیاهیو"مور و"ملخ"تو خودش جا داده و پر از زوزه گرگو ناله کفتار از دور بهت لبخند میزنه اون از تو خون گریه میکنه و تو از دور سبز میبینی پس ببین«یسری چیزا از دور سبزه ولی از تو قرمزه و سیاهه:)-!»
رنج همیشه مارو قوی نمیکنه، از ما کاراکتر خودساخته و خفن نمیسازه!
گاهی وقتا رنج، رنجه و به درد میاره آدمو فقط.
وقتی وارد یه رابطه ی پخته میشی
نگرانی ها از اینکه کجا رفت و با کی رفت
تبدیل میشه به اینکه : الان چی حالشو خوب میکنه ؟!
چطوری فرداشو بسازم ؟
کم خوابیده و خسته ست !
رابطه های با ستون آنقدر محکمه و به هم اطمینان میدن
که نگرانیشون فقط رفاه طرفشونِ نه ترس از نبودنش.
+ براتون از این رابطه ها آرزو میکنم ..
تو پزشکی یه دردی هست به اسم درد شبح یا درد فانتوم.
بیمار تو جایی احساس درد میکنه که دیگه وجود نداره؛
تو دستی که قطع شده، تو پایی که نیست،
تو انگشتایی که جاشون خالیه.
درد از چیزی که هست نیست،
که "از دست دادنش" درد میکنه، نداشتنش، فقدانش.
بعضی وقتا جای خالیِ یه چیزایی تو آدم درد میکنه.
من حتی وقتی که باهات بحث میکنم از دستت دلگیر و ناراحت نمیشم..از دست خودم ناراحت میشم.
خوابیدم که در خیال هایم صدای قدم های آهستهات را از دور نزدیک به خویش بشنوم،اما آنجا هم جز سکوت چیز دیگری فرا نگرفته بود.
یه بار یکی نوشته بود: افسردگی بهترین تعریفش هیچ کاری نکردنه. یهو به خودت میای میبینی ماهها و حتی سالهاست که هیچ کاری نکردی. هیچی. مطلقا هیچی..!