دیگه نمیتونم بگم "وای این موضوع هیچوقت برام عادی نمیشه" و خوشحال شم، یا ناراحت شم. همه چیز خیلی وقته به پوچی رسیده. همه چیز تو ی خلا گیر کرده، ی خلا پر از بی حسی، پر از مردگی.
"𝘔𝘺 𝘱𝘭𝘢𝘺 𝘭𝘪𝘴𝘵"
- ‹ آغوش › وسیعترین مکان ِ کوچک دنیاست ! . .
به مرزهای تنت منم آن پناهنده ی بی رمق.
هنوز اونقدر آدم خوب وجود داره، که نیازی نباشه رفتار زشت کسی رو تحمل کنی.
اونقدر احساس وجود داره، که نیازی نباشه تنفر یا بی تفاوتی کسی رو انتخاب کنی.
اونقدر اندیشههای مثبت وجود داره، که نیازی نباشه افکار منفی و سیاه کسی رو همراهی کنی؛ فقط باید شجاعت تصمیم گیری، ترک کردن و تغییر رو داشته باشی.
از يک جايی به بعد آنچه تو را غمگين می كند چيزهايي نيست كه شنيده ای. آن بخشي است كه باور كردی. آن بخشی است که در دلت نشانده ای.