باید همهچی را فراموش کنم، حتی خودم را تا خوابم ببره. اما پیش از فراموشی چه هستم؟ وقتی که همهچی را فراموش کردم چه نیستم؟ من درست نمیدونم کی هستم... نمیدونم... همهاش "من... من!" این "من" صاحبمرده!
-صادق هدایت
من به دردِ خودمم نمیخورم
فقط بخاطر یسری خاطره خودمو نگه داشتم
وگرنه خیلی وقت پیش خودمو از کمد در میاوردم، مچاله میکردم، مینداختم تو سطل، گره میزدم، میزاشتم دمِ در، میبردنم، بازیافت میشدم، و شاید بدردی میخوردم.
وزارت تفکراتم به فکرِ اینه که تو تعطیلات
راهایِ فکرارو از مبدا مغزم به مقصد قلبم
برای پلاک غریبه (تو) ببنده.
نذار ترس از برچسب اداییبودن و سانتیمانتالشدن جلوی جاریشدنت رو بگیره. اگه چیزی درونت حقیقی بود، مهم نیست با ابرازش چه قضاوتی میشی. یادت باشه ادا بوی دروغ میده، ادا کم عمقه؛ اگه ابراز تو از حقیقت میاد، از چیزی میاد که عمیقا احساسش میکنی، ادایی در کار نیست، جاری بمون.
تبدیل نشید به آدمی که از خودش و علایقش
و اعتقاداتش میگذره تا یسری آدما کنارش
بمونن، آدما میرن و میان ولی میرسی به جایی که میری جلو آیینه و خودتو کلا نمیشناسی.